تبليغاتX
عشق خاکی...
بسم رب الشهدا و الصديقين

گاهي فكر مي كنم كه عجب دنياي نامرديست...

دنيا همه چيز را براي خود مي خواهد...

آنها كه در آن به اوج مي رسند لاجرم بايد بازگردند به خاك...

آن كه آسمان دنيا را براي پرواز خود برگزيند راهي جز رسيدن به خاك ندارد...

 خاكي متعفن و بدبو همان كه انسان از آن آفريده شد...

عجيب است رابطه انسان و دنيا...

 انساني كه به دنبال آسمان و فراري از خاك وجودي خود است بايد باز گردد به ابتداي خويش...

اما شهدا اين را نطلبيدند...

راه شهدا راهي ديگر است...

و چه زيبا معامله اي كردند...

معامله با معشوق زيباست...

و زيبا تر آن زمان است كه تو در معامله هر چه داري را به ميان بگذاري...

آنگاه خواهي ديد كه معشوق نيز هر چه دارد را به ميان مي آورد...

شهدا تن خاكي خود را فروختند و آرامشي آسماني خريدند...

آنان كه از خاك خود را به اوج رساندند...

خاكي خوش بو و لطيف...

خاكي آغشته به خون...

نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 11:39 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله القاصم الجبارین

کتاب "اسرائیل چگونه باید از بین برود؟" در نمایشگاه کتاب مشهد رونمایی شد.

این کتاب به عنوان کتاب نمونه سال 1390 در بخش جنگ نرم انتخاب گردید.

این کتاب به صورت محدود با 40 درصد تخفیف به فروش می رسد.

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 09399507605(علی نوفرستی) تماس حاصل فرمایید.


نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1390ساعت 21:24 توسط علی نوفرستی| |
بسم رب الرضا

شاید حالش نباشد اما دل من همیشه در پی رضاست

دستم به قلم نمی آید اما اینک تنها یک جمله خواهم سرود به عشق رضا:

آقا جان! اگر چه رسم همسایگی را به جا نیاورده ایم اما خوب می دانم که شما باز هم ما را شرمنده خود خواهی کرد!


نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 11:6 توسط علی نوفرستی| |
بسم رب الشهداء

دوباره یک سال گذشت و من همچنان در حال نفس کشیدن هستم...

دوباره سالگرد آغاز جنگ جهانی سوم رسید و من در پشت رایانه راحت نشسته و مشغول تایپ هستم...

دوباره یک سال گذشت و من یک سال بزرگتر شدم اینک سن من نزدیک به 10 سال بیشتر از سن رهبر سیزده ساله ماست...

دوباره یک سال گذشت و من جز گفتن این جمله تکراری و زجر آور چیز دیگر ندارم:

شهدا شرمنده ایم...

شهدا شرمنده ایم از این همه غفلت و بی خیالی و کم کاری...

شهدا شرمنده ایم که راهتان بعد از 23سال هنوز ناتمام مانده...

شهدا شرمنده ایم از شکم های سیرمان...

شهدا شرمنده ایم از آه بی صدایمان...

شهدا شرمنده ایم از گریه های بی عملمان...

شهدا شرمنده ایم از علوم لا ینفعمان...

شهدا واقعا شرمنده ایم...

شرمنده ایم از این که خون در رگ هایمان جاریست و امام زمان مان هنوز در پشت پرده...

شرمنده ایم از نفس هایی که می زنیم، قدم هایی که سست برمیداریم و از هر چه کرده ایم و نکرده ایم...

ما را عفو کنید که نتوانستیم نا معادله هایتان در زمان جنگ را حل کنیم...

عقل ما کجا و درک یک میلیون و دویست هزار بمب در طلائیه کجا!

عقل ما کجا و فهم رویارویی تن با تانک در هویزه کجا!

عقل ما کجا و درک مقاومتی 34 روزه در خرمشهر کجا!

عقل ما کجا و درک عبور از رودی به عرض بیش از هفتصد متر و سرعت آبی بیش از شصت کیلومتر در ساعت کجا!

عقل ما کجا و فهم گرمای فکه کجا!

عقل ما کجا و درک خنثی کردن بیش از یک میلیون مین کجا!

عقل ما کجا و فهم کربلای پنج کجا!

این نامعادلات را عقل نمی فهمد باید دل را خاکی کرد تا به آن رسید...

ولی ای شهدا ما کجا و این دل کجا!

دوباره   دلم   هوای   کربلا   دارد                  هوای  رسیدن  سوی  کبریا دارد

دوباره   روی   دلم   گرد   بنشسته                دوباره  وجودم  خراب  بشکسته

دوباره  این  تن  من خاک  می خواهد             دوباره از حسین جواب می خواهد

دل و تن و جان من یک چیز می خواهد             سری بریده با تیغ تیز می خواهد

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 22:9 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله الذی انزل القرآن فی شهر رمضان

یک سال گذشت و دوباره رمضان آمد...

ماه میهمانی...

ماه سفره ای رنگارنگ از خوراکی های معنوی...

ماه رهایی از خود و اتصال با خدا...

 ماه حرکت، ماه برکت و ... مغفرت

ماهی برای سفر به عالم عشق...

اگر مرد سفر هستی بسم الله...


نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 10:25 توسط علی نوفرستی| |
بسم رب الشهداء و الصدیقین

به رسم عاشقی گویم،که جان، ناچیز است          بریدن از همه دنیا، جهان، ناچیز است

به  ساز  عشق حسین  و  رقص   عاشورا            رهیدن از این دور و زمان، ناچیز است

چو حسین  امام است  و  عباس  پشتیبان            رهاشدن از دستی چنان، ناچیز است

من   از   همه   عالم   بریده   می گویم              برای عشق دادن دنیا و جان ناچیز است


نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 10:15 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله القاصم الجبارين

هان به نام او که مأوای من است           ز بتدا  تا بنتها  او  مأمن است

دوست دارم  عشق  را  معنا کنم           یا  برایش  لفظ ها    پیدا  کنم

گشتم  اما لفظ  پیدایش  نگشت           بود اما عشق معنایش نگشت

از   قضایش   یافتم   پیری  دقیق           عشق را میداد معنایی  عمیق

عشق یعنی دوست بودن با خدا            با ولی خود همیشه  هم صدا

عشق یعنی  آتش جاه  و  مقام            رو به سوی خانه ی دخت پیام

عشق یعنی آن غلاف جور و کین           آن کبودی رنگ ، بر بازوی دین

عشق یعنی   صورتی    افروخته           رنگ نیلی ، گونه های سوخته

عشق یعنی میخِ در,در سینه ای          جای  می گیرد   برای  کینه ای

عشق یعنی  کربلا ، یعنی   فدک          ناله ی  یا   لیتنی   کنت  معک

عشق یعنی  سیلی  فیروز  فام            کی  میایی  تا  بگیریم  انتقام؟

عشق آخر کرد  در یک خط  جلی          عشق یعنی فاطمه یعنی علی

نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت 11:33 توسط علی نوفرستی| |
بسم رب الحسین

دوباره محرم,دوباره حسین,دوباره عاشورا           دوباره علم ,دوباره عباس,دوباره دست جدا

دوباره کوفه , دوباره نامه ,دوباره قوم رجیم          دوباره بیعت ,دوباره مسلم,دوباره طفل یتیم

دوباره زره ,دوباره قاسم,دوباره خود و کلاه           دوباره  عمو , دوباره  مقتل , دوباره  عبدالله

دوباره  اکبر , دوباره  اصغر , دوباره  گهواره            دوباره رقیه , دوباره سکینه ,دوباره گوشواره

دوباره زینب ,دوباره محمل ,دوباره قد کمان           دوباره خیمه , دوباره آتش ,دوباره عمر خزان

دوباره هیئت ,دوباره سینه ,دوباره تاسوعا            دوباره مسجد,دوباره مشکی,دوباره عاشورا


 

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر1389ساعت 10:35 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله الذی هدانا بولایة امیرالمؤمنین

چقدر دل در تب و تاب افتاده...

مولا در روز ولادت مولا به شهر خواهر مولا خواهد رفت...

مولای خراسانی من به دیار خواهر مولای خراسانی خویش می رود...

اینجاست که وسعت دل معنا پیدا می کند...

اینجاست که بی حد بودن عشق شهود می شود...

نمی دانم من در اینجا چه می کنم ...

جای من اینجا نیست ...

نه جای من اینجاست و جایگاه من...

جسم دیگر تاب این روح بی تاب را ندارد ...

و این جان است که مرا بی جان می خواهد...

و من در حال خواندن اذن دخولم...

می دانم که تنها اذن دخول عشق هشتم   گفتن یا اباالفضل در دریای خون است...


نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 15:5 توسط علی نوفرستی| |

بسم الله الذی انزل القرآن فی شهر رمضان

ابتدای رجب بود که عزم قربانی شدن مرا گرفت و حال شعبان نیز رو به پایان است. و اینک رمضان در پیش روست.

از خاک بریدند همان ها که به افلاک رسیدند    لیکن ز تن و جان و دل و کام, آن خاک روبیدند

با خاک دگر  بهر  دل  و  جان , گِل  سرشتند     با خون  رگ خود  عوض آب , با خاک  تنیدند


http://motevalian.persiangig.com/image/RAMADAN.jpg

نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 17:49 توسط علی نوفرستی| |

بسم الله

یاد باد،  یاد  شهیدان  یاد باد                    یاد شیران و دلیران یاد باد

یاد همت اندر آن مجنون جزیر                 یاد شوقش بهر یاران یاد باد

یاد دهلاویه  و  سلطان  عشق                 یاد پاوه , یاد چمران یاد باد

یاد  کاوه  آن  دلیر جبهه ها               سبقتش سوی شهیدان یاد باد

یاد سازان  سنگر  بی سنگران             یاد آن شب زنده داران یاد باد

یاد  آن   فرماندهان  با  صفا                 از مهندس های عرفان یاد باد

یاد آن شهر سراسر جوش و شور          یاد خونین شهر خوبان یاد باد

گرچه نوفر عاجز است از وصف یار       لیک باز هم یاد شهیدان یاد باد


http://mehdiesk.ir/Pics/Shahid/Stars.jpg

شعرش یکم قدیمیه انشاءالله اگر عمری بود کامل ترشو بگم!

نوشته شده در شنبه 16 مرداد1389ساعت 11:27 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله القاصم الجبارین

امسال جام جهانی نیز بوی ضد استکباری گرفته است...

امسال جام جهانی بوی خاک میدهد...

آنگاه که فرانسه و ایتالیا در بین 4 تیم چهارم میشود...

امریکا به غنا میبازد ...

و انگلستان این روباه پیر با 4 گل از هم می پاشد...

و آرژانتین با مربیگری مارادونا اسطوره ضد استکباری فوتبال به پیش می رود...

امسال فوتبال هم به کام مستضعفین خواهد بود...

و اینک مردان عرصه ی جهاد کجایند که با خون خود دروازه استکبار را گلباران کنند...

به راستی که همه چیز بوی خاک میدهد...

نوشته شده در سه شنبه 8 تیر1389ساعت 11:53 توسط علی نوفرستی| |
بسم رب الشهداء و الصدیقین

دنیا گنجایش و ظرفیتش را ندارد...

چطور میتوان در این حیات پست پرواز کرد...

کبوتر برای پرواز کردن ابتدا باید بند هایش را بگسلد...

چطور معشوق ازل را در این محدوده , نامحدود می توان دید...

آری راهی باید جست برای رسیدن به عشق ...

باید داد و ستدی کرد با خود عشق...

حیات پست را داد برای رسیدن به حیاتی ابدی و ذاتی...

حیات ذاتی ابدی از نوع عشق...

و این تنها با شهادت ممکن است...

آری خداوند این معامله را تنها با شهید خواهد کرد...

شهادت رسیدن به ذات احدی است...

رسیدن به حیات طیبه است...

حیاتی فراتر از عالم تجرد و عقل...

حیاتی در عالم ذات...

ذاتی احدی و ابدی...

شهادت در خون غلتیدن نیست ؛ بر خون غلتیدن است...

شهادت, پرواز برای رسیدن است...

شهادت ابتدای عشق است نه انتهای آن...

عشقی که در خاک  معنا پیدا می کند...

خاکی آغشته به خون...


نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد1389ساعت 12:10 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله الذی هدانا بولایة امیر المؤمنین

فردا آغاز بهار عارفان است...

فردا رجب است...

و عجب است از این رجب...

فصلی برای رهایی از حیوانیت و احیای انسانیت آغاز خواهد شد...

فصلی که ابتدایش رجب است ...

در میانه آن به ضیافت الله خواهیم رفت...

و در انتها ...

وقت , وقت قربانی شدن برای معشوق ازل خواهد بود...


http://islamupload.ir/images/13x8b1na5d0a14x86l7.jpg

نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 19:47 توسط علی نوفرستی| |
بسم الله

جانم به فدایش...

مولا جان ! حیف که بیشتر از یک جان و یک نیم چه آبرو در اختیارم نیست...

آه که وجودم لبریز از آتش است, جان که هیچ روح را باید فدایش کرد...

علمدار یاس زهرا , مولا جان ,  ای سید و مولای بسیجیان جهان , ای قطب عالم امکان , ای روح الله زمان و ای سیدی از تبار خراسان , فرمان ده تا وجود خود را فدایت کنیم...

یا نه مولا جان نیاز به فرمان نیست بنشین و نظاره گر باش رقصیدن فرزندانت در دریاچه خون را...

لازم به فرمان شما نیست ...

شما تنها بنشین و اشاره کن بسیجی اگر بسیجی باشد تا آخر خط را خواهد خواند!


نوشته شده در یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 11:4 توسط علی نوفرستی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir